پایگاه اینترنتی فاطمه الزهرا - پاسخ به شبهات بی اساس وبلاگ حقیقت چیست؟

پایگاه بزرگ فرهنگی و دینی

پایگاه بزرگ فرهنگی و دینی

پایگاه اینترنتی فاطمه الزهرا - پاسخ به شبهات بی اساس وبلاگ حقیقت چیست؟ پایگاه بزرگ فرهنگی و دینی
پاسخ به شبهات بی اساس وبلاگ حقیقت چیست؟

با سلام خدمت دوستان هم صراطهای عزیز یکی ازاشخاص با اغراض خاص در وبلاگ مثلا حقیقت چیست خود شبهاتی بی اساسی را مطرح کرده و در صدد این میباشد تا نور تشیع را خاموش کندو کسی که خدا خوارش کرده را میخواهد به کرسی بنشاند ومگر نمیدانی خدا هر که را بخواهد خوار و ذلیل میکند و هر که را بخواهد عزت میبخشدقُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِی الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن.....و سکوت خود را در برابر این چنین اشخاصی با اغراض خاص را جایز نمیدانیم و بصورت تفصیلی در این پست پاسخ خواهیم داد
طرح شبهه:
طرح شبهه:
آیا مراد از مدح امیر المؤمنین درخطبه 219 یا 228 نهج البلاغه،عمربن خطاب می باشد؟

حضرت علی حضرت عمر رضی‌الله عنهما را به بهترین وجه ممكن ستوده است، حضرت علی رضی‌الله عنه در مدح عمر بن الخطاب و بنا به قولی، ابوبكر فرموده است: «لله بلاء فلان... » در روایتى آمده: «لله بلاد فلان».

 ابن أبی‌الحدید مى‌گوید در باره‌ى این شخص از نقیب ابوجعفر یحیى بن ابى زید علوى پرسیدند به من گفت او عمر بن الخطاب است، گفتم: آیا امیرمؤمنان او را اینگونه مى‌ستاید؟ گفت: آری، و مى‌افزاید: اگر امیرمؤمنان اعتراف كند كه (عمر) سنت را اقامه نموده و با دامنى پاك و كمترین عیب از دنیا رفته و عبادت پروردگار را انجام داده و پرهیزگارترین بوده، پس این نهایت مدح و ستایش است.

وسألت عنه النقیب أبا جعفر یحیى بن أبی زید العلوی، فقال لی: هو عمر، فقلت له: أیثنی علیه أمیر المؤمنین رضی الله عنه هذا الثناء؟... فإذا اعترف أمیر المؤمنین بأنه أقام السنة، وذهب نقی الثوب، قلیل العیب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غایة ما یكون من المدح.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.

محمد عبده نیز در این كه مقصود از «فلان» كیست، گفته:

 أی عمر علی الارجح.

نهج البلاغه، شرح محمد عبده، ص 430.

آیا امكان دارد كه كسى از قاتل همسر خود چنین تجلیل و تمجید نماید؟


پاسخ در بیشتر بدانیم.....

نقد و بررسی:

اصل خطبه در نهج البلاغه:

حضرت علی علیه السلام در نهج البلاغه مى‌فرماید:

لِلَّهِ بِلَاد فُلَانٍ (بلاء فلان) فَقَدْ قَوَّمَ الْأَوَدَ وَدَاوَى الْعَمَدَ وَأَقَامَ السُّنَّةَ وَخَلَّفَ الْفِتْنَةَ. ذَهَبَ نَقِیَّ الثَّوْبِ قَلِیلَ الْعَیْبِ أَصَابَ خَیْرَهَا وَسَبَقَ شَرَّهَا أَدَّى إِلَى اللَّهِ طَاعَتَهُ وَاتَّقَاهُ بِحَقِّهِ. رَحَلَ وَتَرَكَهُمْ فِی طُرُقٍ مُتَشَعِّبَةٍ لَا یَهْتَدِی فِیهَا الضَّالُّ وَلَا یَسْتَیْقِنُ الْمُهْتَدِی.

خدا شهرهاى فلان را بركت دهد و نگاه‏دارد كه (خدا او را در آنچه آزمایش كرد پاداش خیر دهد كه) كژی ‏ها را راست، و بیماری ها را درمان، و سنّت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله را به پاداشت، و فتنه ‏ها را پشت سر گذاشت.

با دامن پاك، و عیبى اندك، درگذشت، به نیكى‏هاى دنیا رسیده و از بدى‏هاى آن رهایى یافت، وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد، و چنانكه باید از كیفر الهى می‏ترسید.

خود رفت و مردم را پراكنده بر جاى گذاشت، كه نه گمراه، راه خویش شناخت، و نه هدایت شده به یقین رسید.

نهج البلاغه، صبحی صالح،‌ خطبه: 228؛ فیض الإسلام، خطبه 219، محمد عبدة، خطبه: 222؛ ابن أبی الحدید، خطبه: 223.



همان طور كه ملاحظه مى‌شود، آن چه در نهج البلاغه آمده كلمه «فلان» است؛ اما این كه مقصود از این «فلان» چه كسى است، از خود نهج البلاغه استفاده نمى‌شود. شارحان نهج البلاغه نیز در این باره دیدگاه‌هاى متفاوتى دارند، در هر صورت چهار احتمال و نظریه در توجیه و تفسیر این كلمه وجود دارد:

1. منظور عمر باشد؛

2. كنایه از عثمان و مذمت او باشد؛

4. مقصود برخى از یاران آن حضرت باشد؛(مثل سلمان و..)

3. اشاره به عمر و از باب تقیه باشد.

اهل سنت و به ویژه ابن أبی الحدید معتزلى معتقد است كه مقصود از آن خلیفه دوم عمر بن خطاب است.

بدون شك گفتار شخصى همچون ابن أبی‌الحدید و محمد عبده كه هر دو از دانشمندان سنى مذهب هستند، براى ما ارزش نداشته و چیزى را ثابت نمى كند؛ بویژه كه همین روایت در كتاب‌هاى اهل سنت از زبان اشخاصى همچون مغیرة بن شعبه نقل شده است.

طبیعى است كه آن دو با توجه به رسوبات ذهنى و اعتقادات از پیش پذیرفته شده‌اى كه دارند، كلمه «فلان» را به عمر بن خطاب تفسیر نمایند.

اهل سنت اگر بخواهند ثابت كنند كه این جملات را امیر مؤمنان علیه السلام در باره خلیفه دوم گفته است، باید سه مقدمه را ثابت نمایند:

1. گوینده این سخنان امیر مؤمنان است؛

2. مقصود از کلمه فلان، عمر است؛

3. هدف امام علیه السلام، مدح عمر بوده است.

در حالى كه هیچ یك از آن‌ها دلیلى جز سخن ابن أبی‌الحدید ندارند كه آن‌هم نمى‌تواند شیعه و حتى اهل سنت را قانع نماید

نقد دیدگاه ابن أبی الحدید:

ابن أبی‌الحدید در شرح این خطبه مى‌نویسد:

وقد وجدت النسخة التی بخط الرضی أبی الحسن جامع نهج البلاغة وتحت فلان عمر، حدثنی بذلك فخار بن معد الموسوی الأودی الشاعر، وسألت عنه النقیب أبا جعفر یحیى بن أبی زید العلوی، فقال لی: هو عمر، فقلت له: أیثنی علیه أمیر المؤمنین رضی الله عنه هذا الثناء؟ فقال: نعم... فإذا اعترف أمیر المؤمنین بأنه أقام السنة، وذهب نقی الثوب، قلیل العیب، وأنه أدى إلى الله طاعته، واتقاه بحقه، فهذا غایة ما یكون من المدح.

نسخه‌اى به خط سید رضی، گرد آورنده نهج البلاغه دیده شده كه زیر کلمه «فلان» عمر، نوشته شده است.

 این مطلب را براى من فخار بن معد الموسوى شاعر نقل کرده است. از ابوجعفر نقیب در این باره پرسیدم، گفت: مقصود عمر است. گفتم: آیا امیرمؤمنان كه خداوند از او راضى باد، عمر را چنین مى‌ستاید. گفت: بلی.

هنگامى كه امیرمؤمنان اعتراف كند كه عمر سنّت پیامبر را به پاداشت، و با دامن پاك، و عیبى اندك، درگذشت،وظائف خود نسبت به پروردگارش را انجام داد و تقواى الهى را رعایت كرد، این بالاترین درجه مدح و ستایش است.

ابن أبی‌الحدید با زیرکى تمام، در آغاز كلام خود چنین وانمود مى‌كند که هر خواننده‌اى در لحظه اول یقین مى‌کند که خود او در نسخه‌اى به قلم سید رضى دیده‌ كه او نام عمر را در كنار كلمه «فلان» نوشته است. و اگر کسى جمله دوم را نخواند گمان مى‌کند که عبارت چنین است «وَجَدتُ» یعنى خودم دیدم؛ اما هنگامى كه خوب دقت شود مى‌گوید «وُجِدَت» چنین نسخه‌اى دیده شده است.


 الف: توضیح زیر کلمه «فلان» از سید رضی نیست:

ابن أبی‌الحدید نوشته است: در نسخه‌اى بخط سید رضی، زیر کلمه «فلان»، عمر نوشته شده بود؛ این ادعا ثابت نیست؛ زیرا اگر نظر سید رضى بود باید در داخل سطر به عنوان توضیح نظر امام مى‌نوشت نه آن كه زیر سطر بنویسد.

اگر کسى با نسخه هاى خطى آشنایى داشته باشد مى‌داند كه معمولا چنین اضافاتى از جانب کسانى صورت مى‌گیرد که نسخه‌اى در اختیارشان بوده است و در باره نسخه نهج البلاغه، كسى كه نسخه در اختیارش بوده تصور كرده است كه مقصود از «فلان» عمر بن خطاب است و لذا ذیل آن نوشته است عمر؛ پس انتساب چنین مطلبى به مؤلف، نیازمند دلیل قطعى است.
ب: علت گفتن این سخن مشخص نیست:

بر فرض كه اگر مقصود از کلمه «فلان» عمر باشد، بازهم نمى توان ثابت کرد که علت گفتن این سخنان مدح است؛ زیرا شاید از روى تقیه یا کنایه به شخص دیگرى مانند عثمان باشد، که بررسى آن خواهد آمد.
ج: این سخن امام با سخنان دیگر در باره خلفا منافات دارد:

این سخن با آن چه كه در كتاب‌هاى شیعه و سنى از حضرت امیر (ع) نسبت به خلیفه دوم نقل شده است منافات دارد كه به چند مورد اشاره مى‌كنیم:


امیر المؤمنین (ع)، خلیفه دوم را دروغگو، خیانتكار، ستمگر، فاجر و... مى‌داند:

مسلم نیشابورى در صحیح خود،‌ نظر حقیقى امیرمؤمنان علیه السلام را در باره خلیفه اول و دوم بیان كرده است.

ثُمَّ تُوُفِّىَ أَبُو بَكْرٍ وَأَنَا وَلِىُّ رَسُولِ اللَّهِ -صلى الله علیه وسلم- وَوَلِىُّ أَبِى بَكْرٍ فَرَأَیْتُمَانِى كَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا.

پس از مرگ ابوبكر،‌ من جانشین پیامبر و ابوبكر شدم، شما دو نفر مرا خائن، دروغگو حلیه گر و گناهكار خواندید.

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1378، ح 1757، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.

عبد الرزاق صنعانى نیز با سند صحیح از خلیفه دوم نقل كرده است كه به عباس و امیر مؤمنان علیه السلام گفت كه شما مرا ستمگر و فاجر مى‌دانید:

ثم ولیتها بعد أبی بكر سنتین من إمارتی فعملت فیها بما عمل رسول الله (ص) وأبو بكر وأنتما تزعمان أنی فیها ظالم فاجر....

من پس از ابوبكر دو سال حكومت كردم و روش رسول و ابوبكر را ادامه دادم؛ اما شما دو نفر مرا ستمگر و فاجر مى‌دانستید.

إبن أبی شیبة الكوفی، أبو بكر عبد الله بن محمد (متوفای235 هـ)، الكتاب المصنف فی الأحادیث والآثار، ج 5، ص 469، ح9772، تحقیق: كمال یوسف الحوت، ناشر: مكتبة الرشد - الریاض، الطبعة: الأولى، 1409هـ.

این اعتقاد واقعى امیرمؤمنان علیه السلام نسبت به خلیفه اول و دوم است كه اشكالى در سند و دلالت آن وجود ندارد.
امیر المؤمنین علیه السلام، دوست نداشت چهره عمر را ببیند:

بخارى و مسلم نقل كرده‌اند كه علی (علیه السلام) پس از شهادت حضرت زهرا (علیها السلام) كسى را نزد ابوبكر فرستاد و او را به حضور طلبید و سفارش نمود كه عمر را همراه خودش نیاورد؛ چون آن حضرت دوست نداشت چهره خلیفه دوم را ببیند:

 «فَأَرْسَلَ إِلَى أَبِی بَكْر أَنِ ائْتِنَا، وَلاَ یَأْتِنَا أَحَدٌ مَعَكَ، كَرَاهِیَةً لِمَحْضَرِ عُمَرَ».

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 4، ص 1549، ح3998، كِتَاب الْمَغَازِی، بَاب غَزْوَةِ خَیْبَرَ، تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987؛

النیسابوری، مسلم بن الحجاج أبو الحسین القشیری (متوفای261هـ)، صحیح مسلم، ج 3، ص 1380، ح1759، كِتَاب الْجِهَادِ وَالسِّیَرِ، بَاب حُكْمِ الْفَیْءِ، تحقیق: محمد فؤاد عبد الباقی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت.
امیر المؤمنین (ع) خلیفه دوم را خشن، دارای اشتباهات فراوان و... مى‌داند:

در خطبه شقشقیه نسبت به خلیفه دوم مى‌فرماید:

فَصَیَّرَهَا فِی حَوْزَةٍ خَشْنَاءَ یَغْلُظُ كَلْمُهَا وَ یَخْشُنُ مَسُّهَا وَ یَكْثُرُ الْعِثَارُ فِیهَا وَ الِاعْتِذَارُ مِنْهَا. فَصَاحِبُهَا كَرَاكِبِ الصَّعْبَةِ إِنْ أَشْنَقَ لَهَا خَرَمَ وَ إِنْ أَسْلَسَ لَهَا تَقَحَّمَ. فَمُنِیَ النَّاسُ لَعَمْرُ اللَّهِ بِخَبْطٍ وَ شِمَاسٍ وَ تَلَوُّنٍ وَ اعْتِرَاضٍ.

سرانجام اوّلى حكومت را به راهى در آورد، و به دست كسى (عمر) سپرد كه مجموعه‏اى از خشونت، سختگیرى، اشتباه و پوزش طلبى بود.

مانند زمامدارى كه بر شترى سركش سوار است، اگر عنان محكم كشد، پرده‏هاى بینى حیوان پاره مى‏شود، و اگر آزادش گذارد، در پرتگاه سقوط مى‏كند.

سوگند به خدا مردم در حكومت دومى، در ناراحتى و رنج مهمّى گرفتار آمده بودند، و دچار دو رویى‏ها و اعتراض‏ها شدند.
امیر المؤمنین علیه السلام، سیره شیخین را مشروع نمى‌دانست:

اگر امیرمؤمنان علیه السلام اعتقاد داشت كه خلیفه دوم سنت را إقامه كرده است؛ چرا در شوراى شش نفره كه عبد الرحمن بن عوف، عمل به سیره شیخین را شرط خلافت تعیین كرده بود، از پذیرش این شرط سرباز زد و دوازده سال تمام فقط به خاطر این كه عمل و سیره آنان را نپذیرفت، از امور سیاسى و اجرائى بر كنار ماند؟.

یعقوبى مى‌نویسد:

وخلا بعلی بن أبی طالب، فقال: لنا الله علیك، إن ولیت هذا الامر، أن تسیر فینا بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر. فقال: أسیر فیكم بكتاب الله وسنة نبیه ما استطعت. فخلا بعثمان فقال له: لنا الله علیك، إن ولیت هذا الامر، أن تسیر فینا بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر. فقال: لكم أن أسیر فیكم بكتاب الله وسنة نبیه وسیرة أبی بكر وعمر، ثم خلا بعلی فقال له مثل مقالته الأولى، فأجابه مثل الجواب الأول، ثم خلا بعثمان فقال له مثل المقالة الأولى، فأجابه مثل ما كان أجابه، ثم خلا بعلی فقال له مثل المقالة الأولى، فقال: إن كتاب الله وسنة نبیه لا یحتاج معهما إلى إجیرى أحد. أنت مجتهد أن تزوی هذا الامر عنی. فخلا بعثمان فأعاد علیه القول، فأجابه بذلك الجواب، وصفق على یده.

عبد الرحمن بن عوف نزد علی بن ابوطالب علیه السلام آمد و گفت: ما با تو بیعت مى‌كنیم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پیامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كنی. امام فرمود: من فقط بر طبق كتاب خدا و سنت پیامبر؛ تا اندازه‌اى كه توان دارم رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن بن عوف نزد عثمان رفت و گفت: ما با تو بیعت مى‌كنیم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت پیامبر و روش ابوبكر و عمر رفتار كنی. عثمان در پاسخ گفت: بر طبق كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر با شما رفتار خواهم كرد.

عبد الرحمن دو باره نزد امام رفت و همان پاسخ اول را شنید، دو باره نزد عثمان رفت و بازهم همان سخنى را گفت كه بار اول گفته بود. براى بار سوم نزد علی علیه السلام رفت و همان پیشنهاد را داد، امام علیه السلام فرمود:

چون كتاب خدا و سنت پیامبر در میان ما هست، هیچ نیازى به عادت و روش دیگرى نداریم،‌ تو تلاش مى‌‌كنى كه خلافت را از من دور كنی.

براى بار سوم نزد عثمان رفت و همان پیشنهاد اول را داد و عثمان هم همان پاسخ اول را داد. عبد الرحمن دست عثمان را فشرد و اورا به خلافت بر گزید.

الیعقوبی، أحمد بن أبی یعقوب بن جعفر بن وهب بن واضح (متوفای292هـ)، تاریخ الیعقوبی، ج 2، ص 162، ناشر: دار صادر – بیروت.

احمد بن حنبل نیز در مسندش قضیه را از زبان عبد الرحمن بن عوف این گونه روایت مى‌كند:

عن أبی وائل قال قلت لعبد الرحمن بن عوف كیف بایعتم عثمان وتركتم علیا رضی الله عنه قال ما ذنبی قد بدأت بعلی فقلت أبایعك على كتاب الله وسنة رسوله وسیرة أبی بكر وعمر رضی الله عنهما قال فقال فیما استطعت قال ثم عرضتها على عثمان رضی الله عنه فقبلها.

أبو وائل مى‌گوید: به عبد الرحمن بن عوف گفتم: چطور شد كه با عثمان بیعت و علی را رها كردید؟ گفت: من گناهى ندارم، من به علی (علیه السلام) گفتم كه با تو بیعت مى‌كنم بشرطى كه به كتاب خدا، سنت رسول و روش ابوبكر و عمر رفتار كنی، علی (علیه السلام) فرمود: بر آن چه در توانم باشد، بیعت مى‌كنم. به عثمان پشنهاد دادم،‌ او قبول كرد.

الشیبانی، أحمد بن حنبل أبو عبدالله (متوفای241هـ)، مسند الإمام أحمد بن حنبل، ج 1، ص 75 ، ناشر: مؤسسة قرطبة – مصر؛

الهیثمی، علی بن أبی بكر (متوفای807 هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج 5، ص 185، ناشر: دار الریان للتراث /‏ دار الكتاب العربی - القاهرة، بیروت – 1407هـ.

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ)، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، ج 4، ص 32، تحقیق عادل أحمد الرفاعی، ناشر: دار إحیاء التراث العربی - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1417 هـ - 1996 م

معناى سخن امام علیه السلام این است كه كتاب خدا و سنت رسول نقصى ندارند تا نیاز باشد كه عادت و سیره دیگران را به آن ضمیمه كنیم؛ یعنى من سیره و روش آن‌ها را مشروع نمى‌دانم و محال است چیزى را كه جزء اسلام نبوده و در اسلام مشروعیت ندارد، وارد اسلام كنم.

و باز حتى در زمان حكومت ظاهرى خودش، هنگامى كه ربیعة بن ابوشداد خثعمى گفت: درصورتى بیعت خواهم كرد كه بر طبق سنت ابوبكر و عمر رفتار كنی، حضرت نپذیرفت و فرمود:

ویلك لو أن أبا بكر وعمر عملا بغیر كتاب الله وسنة رسول الله صلى الله علیه وسلم لم یكونا على شئ من الحق فبایعه....

واى بر تو! اگر ابوبكر و عمر بر خلاف كتاب خدا و سنت پیامبر (ص) عمل كرده باشند، چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310هـ)، تاریخ الطبری، ج 3، ص 116، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

الشیبانی، أبو الحسن علی بن أبی الكرم محمد بن محمد بن عبد الكریم (متوفای630هـ)، الكامل فی التاریخ، ج 3، ص 215، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.

نمونه‌هاى بسیارى از این دست در باره خلیفه دوم در كتاب‌هاى شیعه و سنى یافت مى‌شود كه به همین اندازه بسنده مى‌كنیم.

حال با توجه به آن چه گذشت، از وجدان‌هاى بیدار و حقیقت طلب مى‌پرسیم: چگونه مى‌توان باورد داشت كه مقصود از كلمه «فلان» خلیفه دوم باشد؛ با این كه امیرمؤمنان علیه السلام عمل به سیره او را مشروع نمى‌دانست و حتى دوست نداشت چهره عمر را ببیند؟

چگونه مى‌توان ستایش‌هایى همچون « قوم الأود، داوى العمد، أقام السنة، خلفه الفتنة، نقى الثوب، قلیل العیب و... » با جملاتى دیگر همانند: «دروغگو، حیله‌گر، خیانت‌كار ، گناهكار، ستمگر، فاجر، خشن و...» در كنار هم قرار داد و آن‌ها را از یك نفر دانست؟

آیا امكان دارد كه شخصى همانند امیر مؤمنان علیه السلام، این چنین متناقض سخن بگوید؟


 آیا سخن امام کنایه از عثمان و مذمّت او است؟

ابن أبی‌الحدید در نقل کلام نقیب ابوجعفر یحیى بن ابى زید مى‌گوید:

واما الجارودیة من الزیدیة فیقولون: انه كلام قاله فی أمر عثمان أخرجه مخرج الذم له، والتنقص لأعماله، كما یمدح الآن الأمیر المیت فی أیام الأمیر الحی بعده، فیكون ذلك تعریضا به.

«جارودیه» كه گروهى از «زیدیه» هستند معتقدند كه امام (ع) این سخن را در باره «عثمان» گفته، و آن را به عنوان بد گویى از عثمان و پایین آوردن مقام کارهاى وى بیان كرده است؛ همانطور که امروز امیرى را که از دنیا رفته است در زمان امیر زنده پس از او، مدح مى‌کنیم؛ پس این کنایه به اوست.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
بررسی این دیدگاه:

كنایه‌هایى از این قبیل در محاورات روزمره مردم كاربرد بسیار داشته و دارد، به عنوان مثال در زمان ما برخى از مردم در عراق مى‌گویند: خدا صدام را بیامرزد؛ و با این تعبیر در حقیقت به امریکایی‌ها طعنه مى‌زنند.

این احتمال گرچه طرفدارانى دارد؛ ولى چون دلیل محكمى بر اثبات آن وجود ندارد، پس نمى‌توان آن را با قاطعیت پذیرفت.

از طرفى این توجیه با آن چه در باره دیدگاه امیر مؤمنان علیه السلام نسبت به خلیفه دوم بیان كردیم منافات دارد؛ زیرا امكان ندارد كه امیرمؤمنان علیه السلام، خلیفه دوم را (حتى براى مذمت خلیفه سوم) این چنین ستایش كرده باشد.
آیا مقصود اصحاب و یاران امام است؟

برخى از شارحان نهج البلاغه و اندیشه‌وران شیعه و سنى تصریح كرده‌اند كه مقصود از كلمه «فلان» یكى از اصحاب آن حضرت است.

صبحى صالح از دانشمندان معاصر و بنام اهل سنت، در عنوان این خطبه مى‌گوید:

من کلامه علیه السلام: ما یرید به بعض أصحابه.

از سخنان علی علیه السلام که در آن یکى از اصحابش را مدح کرده است.

نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 228، ص 350.

قطب الدین راوندى از عالمان شیعه نیز اعتقاد دارد كه مقصود از «فلان» برخى از اصحاب آن حضرت است:

وروی «بلاء فلان» أی صنیعه وفعله الحسن، مدح بعض أصحابه بحسن السیرة وأنه مات قبل الفتنة التی وقعت بعد رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله من الاختیار و الایثار.

بلاء فلان» یعنى كارهایى كه او انجام داده، نیكو است. امیر مؤمنان علیه السلام با این جمله بعضى از اصحابش را كه سیره نیكو داشتند، تمجید كرده است و این شخص پیش از فتنه‌اى كه پس از رسول خدا اتفاق افتاد،‌ از دنیا رفته است.

الراوندی، قطب الدین سعید بن هبة الله (متوفای573هـ)، منهاج‏البراعة فی شرح نهج البلاغة، ج 2، ص 402، مصحح: سید عبد اللطیف كوهكمری، ناشر: كتابخانه آیت الله مرعشی ـ قم، 1364هـ ش.

قطب راوندى نهج البلاغه را از شیخ «عبد الرحیم بغدادى» معروف به «ابن الاخوة» و او آن را از دختر سید مرتضى و او از عمویش «شریف رضى» نقل كرده است؛ از این رو مى‏توان‏ گفت كه قطب راوندى به مفاهیم نهج البلاغه آشناتر از دیگران است.

شارح نهج البلاغه میرزا حبیب الله خویى پس از نقل كلام راوندى مى‌نویسد:

و علیه فلا یبعد أن یكون مراده علیه السّلام هو مالك بن الحرث الأشتر، فلقد بالغ فی مدحه و ثنائه فی غیر واحد من كلماته. مثل ما كتبه إلى أهل مصر حین ولى علیهم مالك حسبما یأتی ذكره فی باب الكتب تفصیلا إنشاء اللّه.

و مثل قوله علیه السّلام فیه لما بلغ إلیه خبر موته: مالك و ما مالك لو كان من جبل لكان فندا، و لو كان من حجر لكان صلدا، عقمت النساء أن یأتین بمثل مالك.

بل صرّح فی بعض كلماته بأنّه كان له كما كان هو لرسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم و من هذا شأنه فالبتّة یكون أهل لأن یتّصف بالأوصاف الاتیة بل بما فوقها.

بعید نیست كه منظور حضرت، مالك اشتر باشد؛ چون در ستایش و تمجید از او بسیار سخن گفته است؛ مانند آن چه كه در هنگام انتصابش به ولایت مصر در نامه‌اى به مردم آن جا نوشت كه در جاى خودش، به صورت مفصل خواهد آمد.

ویا مانند سخن آن حضرت در هنگام شنیدن مرگ مالك كه فرمود:

مالك چه مالكى به خدا اگر كوه بود، كوهى كه در سرفرازى یگانه بود، و اگر سنگ بود، سنگى سخت و محكم بود، زنان از آوردن چنین فرزندى عاجزند.

و در برخى از سخنانش تصریح كرده است كه او براى من همانند من براى رسول خدا بود؛ پس حتماً سزاوار است كه او را با صفاتى كه مى‌آید و حتى برتر از آن ستایش نماید.

هاشمی خوئی، میرزا حبیب الله، منهاج ‏البراعة فی شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سید ابراهیم میانجی، ناشر: مكتبة الإسلامیة ـ تهران، 1358هـ ش.

از میان دیدگاه‌هاى موجود، این دیدگاه با منطق و واقعیت‌هاى تاریخى سازگارتر است؛ زیرا نظر امیرمؤمنان علیه السلام در باره خلیفه دوم آن بود كه گذشت؛ از این رو نمى‌تواند مقصود خلیفه دوم باشد. از طرف دیگر امكان دارد كه یكى از اصحاب آن حضرت؛ همچون مالك اشتر نخعى رضوان الله تعالى علیه باشد.

سخن صریح صبحى صالح كه از علما و دانشمندان اهل سنت است، این دیدگاه را تقویت مى‌كند.
آیا این سخنان مى‌تواند از باب تقیه باشد؟

ابن أبی‌الحدید در ذیل خطبه مى‌نویسد:

اما الامامیة فیقولون: إن ذلك من التقیة واستصلاح أصحابه...

شیعیان مى‌گویند: علی علیه السلام این سخنان را از روى تقیه و خیر خواهى یارانش گفته است.

إبن أبی الحدید المدائنی المعتزلی، أبو حامد عز الدین بن هبة الله بن محمد بن محمد (متوفای655 هـ)، شرح نهج البلاغة، ج 12، ص 3، تحقیق محمد عبد الكریم النمری، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت / لبنان، الطبعة: الأولى، 1418هـ - 1998م.
بررسی این دیدگاه:

این احتمال كه ممكن است امیر مؤمنان علیه السلام از روى تقیه، این جملات را فرموده باشند، نیز طرفدارانى دارد و با دیگر جملات آن حضرت در نهج البلاغه نیز سازگار است. در خطبه 73 نهج البلاغه مى‌فرماید‌:

لَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنِّی أَحَقُّ بِهَا مِنْ غَیْرِی. وَ وَ اللَّهِ لَأُسَلِّمَنَّ مَا سَلِمَتْ أُمُورُ الْمُسْلِمِینَ. وَ لَمْ یَكُنْ فِیهَا جَوْرٌ إِلَّا عَلَیَّ خَاصَّةً. الْتِمَاساً لِأَجْرِ ذَلِكَ وَ فَضْلِهِ. وَ زُهْداً فِیمَا تَنَافَسْتُمُوهُ مِنْ زُخْرُفِهِ وَ زِبْرِجِهِ.

همانا مى‏دانید كه سزاوارتر از دیگران به خلافت من هستم. سوگند به خدا به آنچه انجام داده‏اید گردن مى‏نهم، تا هنگامى كه اوضاع مسلمین رو براه باشد، و از هم نپاشد، و جز من به دیگرى ستم نشود، و پاداش این گذشت و سكوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم، و از آن همه زر و زیورى كه در پى آن حركت مى‏كنید، پرهیز مى‏كنم.»

میرزا حبیب الله خوئى پس از نقل كلام ابن أبی‌الحدید مى‌نویسد:

و الحاصل أنّه على كون المكنّى عنه عمر لا بدّ من تأویل كلامه و جعله من باب الایهام و التّوریة على ما جرت علیها عادة أهل البیت علیهم السّلام فی أغلب المقامات فانّهم....

نتیجه آن كه: اگر مقصود از «فلان» عمر باشد، باید كلام آن حضرت را تأویل ببریم و آن را از باب توریه و اشاره بدانیم؛ چنانچه سیره و عادت اهل بیت علیهم السلام آن است كه در بسیارى از موارد به همین صورت است....

هاشمی خوئی، میرزا حبیب الله، منهاج ‏البراعة فی شرح نهج‏البلاغة،ج14، ص375، مصحح: سید ابراهیم میانجی، ناشر: مكتبة الإسلامیة ـ تهران، 1358هـ ش.

سپس شواهدى از كتاب‌ها و روایات شیعه را براى آن ذكر مى‌كنند كه علاقه‌مندان مى‌توانند مراجعه فرمایند.

بنابراین، حتى اگر فرض كنیم كه مقصود از «فلان» خلیفه دوم باشد، مى‌گوییم از باب تقیه بوده است؛ همانگونه كه رسول خدا از قوم عائشه تقیه مى‌كرد.

محمد بن اسماعیل بخارى در صحیحش مى‌نویسد:

عَنْ عَائِشَةَ رضى الله عنهم زَوْجِ النَّبِیِّ صلى الله علیه وسلم أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قَالَ لَهَا أَلَمْ تَرَىْ أَنَّ قَوْمَكِ لَمَّا بَنَوُا الْكَعْبَةَ اقْتَصَرُوا عَنْ قَوَاعِدِ إِبْرَاهِیمَ. فَقُلْتُ یَا رَسُولَ اللَّهِ أَلاَ تَرُدُّهَا عَلَى قَوَاعِدِ إِبْرَاهِیمَ. قَالَ: « لَوْلاَ حِدْثَانُ قَوْمِكِ بِالْكُفْرِ لَفَعَلْتُ».

از عائشه همسر رسول خدا (ص) روایت شده است که آن حضرت فرمود: آیا نمى‌دانی که قوم تو وقتی کعبه را ساختند آن را از پایه‌هائی كه حضرت ابراهیم قرار داده بود کوچک تر گرفته‌اند؟

گفتم: چرا آن را به حالت اول باز نمى‌گردانید؟

فرمود: اگر قوم تو تازه مسلمان نبودند (ایمانشان قوی بود) چنین می‌کردم. »

البخاری الجعفی، محمد بن إسماعیل أبو عبدالله (متوفای256هـ)، صحیح البخاری، ج 2، ص 573 ح 1506 و ج 3، ص 1232، ح 3188 و ج 4، ص1630، ح4214، ( ج 2 ص 156 و ج 4، ص 118 طبق برنامه مكتبه اهل البیت علیهم السلام) تحقیق د. مصطفى دیب البغا، ناشر: دار ابن كثیر، الیمامة - بیروت، الطبعة: الثالثة، 1407 - 1987.

و ابن عباس، ابوهریره و... از خلیفه دوم تقیه مى‌كردند.
آیا گوینده سخن، دختر ابو حَنْتَمَه است:

از برخى روایات اهل سنت استفاده مى‌شود كه گوینده این سخن خانمى به نام «إبنة ابوحنتمة» است.

حدثنی عمر قال حدثنا علی قال حدثنا ابن دأب وسعید بن خالد عن صالح بن كیسان عن المغیرة بن شعبة قال لما مات عمر رضی الله عنه بكته ابنة أبی حَنْتَمَة فقالت واعمراه، أقام الأود وأبرأ العمد أمات الفتن وأحیا السنن خرج نقی الثوب بریئا من العیب.

 قال: وقال المغیرة بن شعبة: لما دفن عمر أتیت علیاً وأنا أحب أن أسمع منه فی عمر شیئا فخرج ینفض رأسه ولحیته وقد اغتسل وهو ملتحف بثوب لا یشكّ أنّ الأمر یصیر إلیه، فقال: یرحم الله ابن الخطاب لقد صدقت ابنة أبی حنتمة لقد ذهب بخیرها ونجا من شرها، أما والله ما قالت ولكن قوّلت.

از مغیره نقل شده است که چون عمر از دنیا رفت دختر ابوحنتمه (شاید عمه عمر) بر او گریست و گفت: واى عمر! كه كجی‌ها را راست كرد و بیماری‌ها را مداوا نمود، فتنه را میراند و سنت را زنده کرد؛ با جامه‌اى پاك و كم عیب از این جهان رخت بر بست.

 مغیره گفت هنگامى كه عمر دفن شد نزد علی آمدم و دوست داشتم که از وى کلامى در باره عمر بشنوم؛ پس در حالیکه سر و ریش خود را تکان مى‌داد بیرون آمده و تازه غسل کرده بود و خود را با پارچه‌اى پوشانده بود و شک نداشت که کار (خلافت) به او مى‌رسد؛ آن گاه گفت: خداوند فرزند خطاب را رحمت کند؛ دختر ابوحنتمه راست گفت؛ او خوبى هاى آن (خلافت) را برد و از بدى هایش نجات یافت؛ قسم به خدا که او نگفت؛ بلکه (این حرفهاى کسى دیگر است) که او به خودش نسبت داده است.

الطبری، أبی جعفر محمد بن جریر (متوفای310)، تاریخ الطبری، ج 2، ص 575، ناشر: دار الكتب العلمیة – بیروت؛

الجزری، عز الدین بن الأثیر أبی الحسن علی بن محمد (متوفای630هـ) الكامل فی التاریخ، ج 2، ص 456، تحقیق عبد الله القاضی، ناشر: دار الكتب العلمیة - بیروت، الطبعة الثانیة، 1415هـ.
بررسی این نظر:

این نظر نیز نمى‏تواند قابل قبول باشد؛ زیرا مشكل است كه گفته شود مرحوم شریف رضى این سخن را بدون توجه به امام نسبت داده است؛ در حالى كه او مقید بوده است تا در نهج البلاغه سخنانى را كه امام (علیه السلام) فرموده جمع آورى كند. نه سخنان دیگران و یا کلماتى که حضرت آن را از دیگران شنیده و نقل کرده‌اند. و مى‌دانیم که سید رضى در این کتاب تنها نظر او جمع آورى کلمات بلیغ حضرت بوده است. لذا این مطلب با علت جمع آورى کتاب منافات دارد.

وانگهى سید رضى در این زمینه آنقدر مقید است که اگر امیر مؤمنان به شعر یا ضرب المثلى از یکى از مشاهیر عرب تمسک جسته است – با اینکه خود این تمسک جستن ِ بجاى حضرت، خود نشان‌دهنده قدرت ادبى ایشان است - نقل قول را به طور کامل مشخص كرده است، و اگر احیانا یكى از خطبه‏ها و یا یكى از كلمات امام (ع) به شخص دیگرى نسبت داده شده باشد، یادآورى كرده است، مثلا در خطبه 32 با صراحت یادآور مى‏شود كه این خطبه را به معاویه نسبت داده‏اند؛ ولى صحیح نیست. از این رو اگر خطبه مورد بحث از شخص دیگرى بود باید یادآور مى‏شد.

علامه شوشترى در این باره مى‌گوید:

و أمّا ما نقله عن (الطبری) فمع أنّ روایة المخالف لنفسه غیر مقبولة، لا یفهم منه سوى أنّه علیه السّلام صدق من قول ابنة أبی خیثمة (حنتمة) جملة (ذهب بخیرها و نجا من شرّها)، حتى إنّه علیه السّلام قال: ما قالته و لكن قوّلته. یعنی ما قالته من نفسها، و لكن حملت على قوله، و لیس تحته شی‏ء، لأن معناه أنّ فی الخلافة و السلطنة خیرا و شرّا، و لكنّ عمر ذهب بخیرها و نجا من شرّها بحبسه مثل طلحة و الزبیر عن الخروج عن المدینة، حتّى إلى الجهاد لئلّا یخرجا علیه، و أحدث شورى موجبة لنقض الامور علیه علیه السّلام و لیس قوله علیه السّلام: (ذهب بخیرها و نجا من شرّها)إلّا نظیر قوله علیه السّلام فیه و فی صاحبه فی الشقشقیة: لشدّ ما تشطّرا ضرعیها.

اما آن چه طبرى نقل كرده است، افزون بر این كه براى ما غیر قابل قبول است‌ چون از فردى غیر شیعى نقل شده است كه افزون بر آن، چیزى جز تصدیق یك جمله از سخن دختر حنتمه از آن استفاده نمى‌شود؛ و آن این جمله است: ( او خوبى هاى خلافت را برد و از بدى هایش نجات یافت »؛ تا جایى كه آن حضرت فرمود: دختر خیثمة (حنتمه) این سخن را نگفت؛ بلكه بر زبانش جارى كردند؛ و معناى این جمله چنین است كه سلطنت خیر و شرّ دارد و عمر خیرش را برد و شرّش را گذاشت، كه مقصود ممانعت از بیرون رفتن طلحه و زبیر از شهر مدینه بود تا آنكه شورائى تشكیل شد كه نتیجه آن به ضرر امام علیه السلام بود، و در حقیقت این جمله: (ذهب بخیرها و نجا من شرّها) نظیر فرمایش آن حضرت در خطبه شقشقیه در باره عمر و رفیق او ابوبكراست كه سراسر ذمّ و گلایه است.

و أمّا باقی العنوان فإمّا افتراء تعمّدا - و الافتراء علیه علیه السّلام كالنبیّ علیه السّلام كثیر فالخصم یضع لنفسه على حسب هواه - و إمّا توهما من قوله علیه السّلام: لقد صدقت ابنة أبی خیثمة (حنتمة)، أنّه راجع إلى جمیع ما قالته، مع أنّه علیه السّلام قیّده فی قولها: ذهب بخیرها و نجا من شرّها. مع أنّ ما فی (الطبری) تحریف، فعن ابن عساكر قال علیه السّلام: (أصدقت) لا (لقد صدقت).

و اما عناوین دیگر در این خطبه یا افتراء است و تهمت عمدى و یا وهم است و خطا و بر داشت نادرست چون اولا: فرمایش علی علیه السلام كه فرمود: (لقد صدقت ابنة ابوخیثمة، أو حنتمة) اشاره به همه سخنان او است نه دو جمله از آن. ثانیا: طبرى آن را تحریف كرده است زیرا از ابن عساكر آورده است كه امام فرمود: أصدقت، و این تعبیر با عبارت: لقد صدقت، فرق دارد.

و ممّا ذكرنا یظهر لك ما فی قول ابن أبی الحدید، على أنّ الطبری صرّح أو كاد أن یصرّح بأنّ المراد بهذا الكلام عمر، فإنّ الطبری إنّما روى وصف بنت أبی خیثمة (حنتمة) بما روى، و أنّ المغیرة كان یعلم أنّ علیّا علیه السّلام یكتم ما فی قلبه على عمر كصاحبه، فأراد المغیرة أن یستخرج ما فی قلبه ذاك الوقت فأجابه علیه السّلام‏ بحكمته بذم و شكوى فی صورة الثناء.

از این توضیحات، برداشت ابن ابى الحدید از سخن طبرى و این نسبت كه مقصود شخص عمر است روشن مى‌شود؛ زیرا طبرى از زبان دختر خیثمه (حنتمه) فقط وصف را نقل كرده است نه بیشتر از آن، و ازسویى چون مغیره مى‌دانست كه علی علیه السلام ناراحتیهایى از عمر و دوستش ابوبكر در دل دارد و دوست داشت كه علی آن را آشكار نماید لذا آن حضرت مذمت و گلایه ها را در قالب مدح و ستایش بیان فرموده است.

شوشتری، محمد تقی (معاصر) بهج‏الصباغة فی شرح نهج‏ البلاغة، ج 9، ص 483، ناشر: مؤسسه انتشارات امیر كبیر ـ تهران، 1376هـ ش.
استفهام انكاری در سخن علی علیه السلام

شهید مطهرى پس از نقل كلام طبرى مى‌نویسد:

ولی برخی از متتبعین عصر حاضر از مدارك دیگر غیر از طبری داستان را به‏ شكل دیگر نقل كرده‏اند و آن اینكه علی پس از آنكه بیرون آمد و چشمش به‏ مغیره افتاد به صورت سؤال و پرسش فرمود: آیا دختر ابی خیثمه آن ستایش‌ها را كه از عمر می‏كرد راست می‏گفت؟

علیهذا جمله‏های بالا نه سخن علی ( ع ) است و نه تأییدی از ایشان است‏ نسبت به گوینده و زنی است بنام خیثمه و سید رضی ( ره ) كه این جمله‏ها را ضمن كلمات نهج البلاغه آورده است دچار اشتباه شده است.

مطهری، مرتضی، سیری در نهج البلاغه، ص 164، ناشر: انتشارات صدرا ـ قم.

نتیجه گیری:

این دیدگاه كه مقصود از «فلان» خلیفه دوم باشد، هرگز نمى‌توان آن را پذیرفت؛ زیرا اولاً: هیچ دلیلى براى آن وجود ندارد و سخن ابن أبی‌الحدید و محمد عبده براى شیعیان اعتبار ندارد؛ ثانیاً: با واقعیت‌هاى تاریخى و دیگر سخنان قطعى امیر مؤمنان علیه السلام كه در كتاب‌هاى شیعه و سنى وارد شده، در تضاد است.

تنها نظرى که مى‌تواند مورد تأیید شیعه قرار گیرد، نظر مرحوم قطب راوندى است؛ زیرا کلام یک شیعه است و در کتاب خود ایشان نیز موجود است – یعنى مانند نظر اول نیست که منسوب به شیعه باشد؛ و فردى سنى آن را نقل کرده باشد.

و همانطور که گفته شد، وى با نظرهاى سید رضى بیش از دیگران آشنایى داشته است؛ به ویژه که برخى عالمان اهل سنت نیز این نظر را پذیرفته‌اند. و اکثر اندیشمندان این خطبه را در وصف سلمان فارسی رقم میزنند


منبع موسسه تحقیقاتی ولیعصر(عج)
 



تاریخ : شنبه 1393/09/15 | ساعت 14 و 38 دقیقه و 25 ثانیه | نویسنده : ابراهیم دلشاد تنیانی | نظرات
.: Weblog Themes By Slide Skin:.
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic